تبليغاتX
اُفت
اُفت
گاه نوشته هایی درباره سینما و زندگی
شهرِ خالی بندها
اين شهر شده شهرِ خالی بندها، اصولاً هرجور حساب می کنم خودمم هم خالی بند شدم منتها از نوع ناشيش! بلد نیستم خالی اساسی ببندم که هیچ کس شک ام نکنه، تو اين مايه خالی بندی اصولا ژنیيه!

ای بابا گلادياتور ها اينم از 16 آذر، کی پس تشریف میارید؟

2 نوشته شده در  پانزدهم آذر 1388ساعت 21:15  توسط سهیل  | 

محاکمه اَلَکی برای مشکل دامنگير کلانشهر
روز خدا تا سر بياد

هزار نفر و می بره بالا، هزار نفر و می زنه زمین...

2 نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:6  توسط سهیل  | 

عشق لرزه، لرزه ای دير هنگام
اصولا با همه مضراتی که زلزله دارد اما اگر بنيان کن نباشد و هشدار گونه بياید و برود خیلی هم لازم است...

امشب تئاتر عشق لرزه اریک امانول اشمیت را با جمع نسبتا کثیری از دوستان، در تالار چهارسو تئاتر شهر دیدیم.

اگر در شرف شروع یا اتمام رابطه عاشقانه ای باشید، اصولا زلزله بهنگامِ خفیفی است. دیدنش یا کمینه خواندن کتابش به ترجمه شهلا حائری، توصیه مشفقانه ای است.

2 نوشته شده در  نهم آبان 1388ساعت 0:50  توسط سهیل  | 

خونی که در رگ ماست ...
اين شب ها چقدر دلم دعای کميل می خواد...

-------------------------------------------------------------------------

خونی که در رگ ماست؛منجمد شده!

2 نوشته شده در  چهارم آبان 1388ساعت 22:18  توسط سهیل  | 

نسل؟ سردرگمی؟ نسلِ سردرگمی؟
شايد تا سه چهار ماه پيش تر، ازت می پرسيدند برنامه زندگيت چيه؟ نهايتاً تا يکی دو سال و می شد توجيه کرد بدک نبود لااقل...

اما حالا چطور؟ اينقدر مسافر راهی غریت کرديم انگاری خودمون غريبه شديم، که شديم!

مسافرا کجا رفتن يا ما چرا مونديم؟

اين واخوردگی، سردرگمی و گرفتگی از کجاست؟اين شکاف مردم-مردم از کی پيدا شد که ما اينقدر دير فهميديم؟

از انفعال متنفرم

ولی جوابی که، به سوال اونهايی در جواب اعتراضم می پرسند: خوب ميگی چی کار کنيم؟، می دم، هنوز خودم رو هم حتی قانع نمی کنه!

2 نوشته شده در  سی ام مهر 1388ساعت 22:31  توسط سهیل  | 

گلادياتورها
آه گلادياتورها...

پس کدوم گوری هستيد؟

2 نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:13  توسط سهیل  | 

حرف های نگفتنی
دقايقی پيش ابتذال عاشقانه ای به گل نشسته دلم را آزرد. هر چند همواره بر اين باورم که ظرف هر آدمی را پاياني ست. با اين حال از خدا می خواهم، آنگونه که معلم شيدايمان(دکتر علی شريعتی) خواست:

پروردگارا کمک کن تا حرف هايمان که نگفتنی ست، سر به ابتذال گفتن فرود نياورند!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همواره برای گناهانی که در زندگی مرتکب شدم حتی آنها که نادانسته يا ناخواسته بوده اند منتظر عقوبتی بوده ام اما شهامت اقرار يا جبران ارتکاب به اشتباه و اجتناب از ارتکاب به اشتباهی بزرگتر  را در خود می پرورانم.

کجاست اين منزل مقصود؟؟؟

راستی؛ امشب مسافر مشهد ام.

2 نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:38  توسط سهیل  | 

امروز روز ترديد

ترديد آفت است، وقتی نياز داری تصميمِ مهمی بگيری.تصميمی که زندگيت را متحول کند يا کمينه مسير آتيت را مشخص. اگر فرض که تصميم ات پايه ای باشد هرچند کوچک وابسته به آتيه ملتی، خوشبختی برادری يا اشک و لبخند خواهری. آنگاه ...

حضوری که اگر باشی و پايمرد باشی يک سو ساحل عافيت است، از پی طوفان پر تلاطم حوادث، و ديگر سو عالمی پر غم و شايد عقوبتی پرخون.

و قصوری که توهين به خود است و به معنای قرن ها شرافت و مردانگی. هرچند آسوده ساحلی ست، ليکن از کشتی نشينان خَمار و پرغرور فروتر، و در برابر ياران سربلند ديروز شرمنده تر.

آه چه شيرين آفتی ست ترديد آنگاه که پس از آن دو صد راز سر به مُهر باشد؛ و امروز روزِ ترديد...

2 نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:43  توسط سهیل  | 

تهران- تبريز- تهران
فردا بازم ميرم تبريز...

اگه طرفای دانشگاه رد شده باشيد حتما پل بازارچه روبروش رو ديديد. برای مقاوم سازيش ميرم، کی فکرش و می کرد يک روز کار ما بشه!

2 نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:20  توسط سهیل  | 

شهرکرد، گزستان(رودخانه بازفت)
از جمله ايرانگردی های کاری که عملا توفيق اجباری محسوب می شه، هفته پيش يعنی 88/6/3 رفتيم به روستای گزستان از روستاهای کوچک و تا حدودی صعب العبور شهرکرد

برای طراحی راه و پل روی يکی از سرشاخه های پر آب کارون.

جای همگی خالی، هوای خوب و درخت های بلوط

2 نوشته شده در  هفتم شهریور 1388ساعت 23:45  توسط سهیل  | 

 
Iran maxim.com