|
|
ادبیات جدید، منطق انکار منطق |
|
|
گاهی ادبیات و زبان یک کشور طی فرآیند ها و گذشت زمانی نسبتا طولانی دچار دگرگونی می شود و زمانی هم در اثر رخداد یا تحولی شگرف جهت و شیوه ها در آن زبان به یکباره تغییر می کند. اگر مقصودمان از ادبیات را کمی وسیع کنیم، می توانیم از آن طرز تفکر ، مشی و منش را هم برداشت کنیم. مدتی ذهنم مشغول این بود که چرا آنچه در کلام و کردار برخی امروزه و طی این دو سال دیده می شود اینقدر با فهم و منطقی که طی این سال ها آموخته ام مغایرت دارد و جالب این که آن ها به این مهم ایمان قلبی دارند یا لااقل این طور وانمود می کنند. بنظرم این نوع گفتار و رفتار مناسب ترین نوعی بود که می توانست با منطق شکل یافته کنونی جهان به ستیزهجویی و تقابل بپردازد. همین که بگویی آن فهم جهانی موجود محصولی ناقص و منحرف است می شود خط بطلان بر همه معادلاتی که بشر در طی این دوهزار سال تاریخ اخیر خود بنا نهاده است از مدیریت و اقتصاد گرفته تا هر مفاهیم معنوی و حتی فوتبال ... چند شب پیش اتفاقا نقد عملکرد تیم ملی فوتبال ایران را در برنامه عادل فردوسی پور می ديدم و از همین منش و رفتار مربی جوان تیم ملی که حداقل جوانیش را تحسین می کنم کلافه شده بودم تا جایی که کارشناس برنامه حرفی زد که از هر نقد فنی دیگری واجب تر بود. او از امیر قلعه نویی خواست تا ادبیاتش را عوض کند. چیزی که او با بهره برداری از تحول زبانی و زمانی موجود به خوبی از آن سود می جست و در واقع شاید انتخابش نیز تحت الشعاع این نزدیکی و تسلط او به این ادبیات است. در ادبیات جدید و در جایگاه مسئول هر جایگاهی برای نمونه مربی تیم ملی فوتبال شما هر شکستی را می توانید توجیه کرده و حتی پیروزی کم نظر بدانید. بعبارتی شما توانی بی نهایت می یابید که اصول اولیه این ادبیات نشات می گیرد. در این ادبیات نوین که هر روز حوزه نفوذش را وسیع تر می کند برای دفاع از هستی خویش به عنوان مخالف تنها سکوت پاسخ گو نیست بلکه باید از همین گفتار متقابلا استفاده کنی تا از فرصتی برای دفاع از تفکرت بیابی که این یعنی خروج از منطق و تفکرت و زمینه ورود اشاعه ادبیات جدید. اصول اولیه این ادبیات که به راحتی قابل شناسایی است: 1- اولین شرط این است که اعتماد بنفس خود را تا حد ممکن بالا ببرید و هرگز به هیچ اشتباهی اعتراف نکنید. 2- مسائل را تا حد امکان ساده و کوچک جلوه دهید. 3- با عامیانه ترین واژه ها سخن بگویید. 4- هرگز به تناقض نرسید و در صورت رسیدن به این شرایط با رد مفاهیم پایه ای مربوطه تعاریف جدید مطابق با نیازتان ارایه کنید. 5- به نقش کلیدی دست های پشت پرده توجه دشته باشید و در بیان قدرت این دست های خیالی اغراق کنید. 6- فراموش نکنید،انکار کلید اصلی تمام بن بست های حاصل از اجرای 5 بند فوق است. |
||
|
2
نوشته شده در دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:2 توسط سهیل
|
|
||
|
|
بر آشفته |
|
|
بر آشفته! باز هم از این آشفته تر؟ آیا؟ دنیایی که روز فکر می کردم رو به پسامدرنیسم می رود! من که روزی به اندیشه های جهانی شدن دلبسته بودم! بی نظمی که عالم گیر می شود، شاید از امروز من آشفته تر! و دوستی دارم که آرام تر از من بود و دنیای من! امروز در چه حال است؟ ای کاش می دانستم! تردید دارم که آرامشش خیلی دوام بیاورد در نظم مصنوعی و نخ نمایی که امروز اسیرش شده! بر آشفته بود در آخرین کلام! بیهوده می کوشم آنچنان که آشفته فکر می کنم آشفته بنویسم قلم از پی منِ من نمی رود می رود پی آسایش فانی تن! افسوس... |
||
|
2
نوشته شده در یکم مرداد 1386ساعت 23:30 توسط سهیل
|
|
||